تبليغاتX
ماورای عشق
ماورای عشق

عاشقانه

 

 


 

 

 

نوشته شده در یازدهم دی 1388ساعت توسط علی رضا امیری| |
نوشته شده در یازدهم دی 1388ساعت توسط علی رضا امیری| |
برگی از خاطرات ديوانه

بي‌اراده متولد مي‌شويم. بي‌اختيار زندگي مي‌كنيم. بدون اينكه بخواهيم مي‌ميريم. داريم زندگي مي كنيم و نمي‌تونيم در تولد و مرگ دخالتي داشته باشيم، اما بياييد آنطور كه دوست داريم ديگران را دوست داشته باشيم تا وقتي كه براي هميشه مي‌رويم خاطرمان در ذهنها و خاطره ‌ها باقي بمونه... بياييد دلي رانشكنيم تا نشكنند دلمان را.
نوشته شده در بیست و هفتم اسفند 1387ساعت توسط علی رضا امیری| |

چشمانت را براي زندگي مي خواهم

 

 اسمت را براي دلخوشي مي خوانم

 

 دلت را براي عاشقي مي خواهم

 

صدايت را براي شادابي مي شنوم

 

 دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم

 

      عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم

                                           و خودت را نيز براي پرستش

نوشته شده در بیست و هفتم اسفند 1387ساعت توسط علی رضا امیری| |
   گاه ساکت باران به روی صورتم دردانه میلغزد
                 ولی باران نمی داند که من دنیایی از دردم
                                                 به ظاهر گرچه می خندم
                    ولی اندر سکوتی تلخ می گریم...    

 

ای كاش دوست داشتن را تجربه نمی كردم، تجربه ی تلخی بود... ديگر هيچ وقت نمی خواهم حضوری گرم، سرمای وجودم را محو كند ديگر هيچ گاه به نگاه عاشقی دل نمی بندم و هيچ گاه به سلام مهربانی پاسخ نخواهم داد

نوشته شده در بیست و ششم اسفند 1387ساعت توسط علی رضا امیری| |